تبليغاتX
..::. Boomak .::..

[ Home | Archive | Email ]                                                          بومک                                                           Back <       > Next 


 

میتوان همچون عروسک های کوکی بود ...

 

 [  Link  ]   سه شنبه 1388/03/26 | راضیه | 

بهانه هایم برای نوشتن .... لبخند هایم و بلند بلند خندیدن هایم به همه ی گذشتن ها

 و گذشتن هایم ....

ثانیه ها و لحظه ها ....

خداوندی که نعمت امید و باور را در ما زنده نگه داشته ...

خواستن هایش و حکمت هایش....

برای همه ی نا شاکر بو دن هایم .

 [  Link  ]   شنبه 1388/02/12 | راضیه | 

تو از چیزهایی با من سخن می گویی که در تمام عمر بی پایانم نیافته ام و نخواهم یافت .

پ ن : برای تو .... برای خنده ها و شادی هایت که همه و همه را دوست می دارم حتی در در لحظه های غم .

 [  Link  ]   شنبه 1387/09/02 | راضیه | 

روزهای جدید همراه با فکرهای جدید یکهو و ناگهان بر سرم آوار شدند و مرا سخت غافلگیر کردند.

آسمان ابر ... دلم طوفان ... و چشمانی بارانی ...

" به پایان فکر نکن... اندیشیدن به پایان هر چیز شیرینی حضورش را تلخ می کند. بگذار پایان تو را غافلگیر کند درست مانند آغاز "

و با نگاهی جدید نگاه ها کردم و هیچ وقت نخواسته ام که چیزی عوض شود .همیشه عاشق ثابت ماندن بوده ام . همیشه یک جور ...همیشه یک طور ...

عوض شدن ها مرا سخت دلتنگ می کنند ...( می دونی دلتنگی ها هست ولی اینا جزءی از زندگی هستن .باید پیش رفت. تا خدا چی بخواد راضی ام به رضاش ) .

و این تغییر کردن ها ...

آره راضی ام به رضایش . اگرچه لحظه هایی غافل بودم ولی یقین دارم که همیشه حضور داشت .

چقدر خوب است که ایمانمان را باور داشته باشیم و باور کردن باور هایمان را .

خود را فراموش نکنیم و هیچ وقت یادمان نرود که هستیم و برای چه هستیم .

خدایا خالصانه ترین شکر گذاری ام برای تو ...

 

 [  Link  ]   چهارشنبه 1387/07/17 | راضیه | 

زمانی که هر انسانی باید برایش بگرید .

زمانی که از من ناشناخته خود تبدیل به ما میشوبم بی آنکه بدانیم این من کیست (؟)

من ناشناخته ی من و من ناشناخته ی تو ...

تنها یی های من و تنهایی های تو ...

و هراسان ....هراسان از مرگ

مرگی که به ما صدمه نمی زند .

پ ن : تاثیر از فیلم * وقتی نیچه گریست *

 [  Link  ]   پنجشنبه 1387/04/27 | راضیه | 

آفرین بر انقلاب و باز هم شلیک توپ

گدایی سوار بر اسب بر گدایی پیاده تازیانه می کوبد

آفرین بر انقلاب و توپ باز آمده

گدایان جایشان را عوض کرده اند ولی تازیانه همچنان باقی است.

پ ن : از متن کتاب "برادران کارامازوف" اثر داستایوفسکی .

 [  Link  ]   یکشنبه 1387/04/16 | راضیه | 

اینجا مشهد مقدس است و من کیلومتر ها با اهواز فاصله دارم . و خیلی خیلی زیاد به امام رضا نزدیک .

نمی تونم حالم رو وصف کنم ولی عجیبه .

امیدوارم که بتوانم از خدایم بخواهم .....

جای همه ی دوستانم سبز و خالی ست . هیچ کدومتون رو فراموش نکردم همونطور که به همتون قول داده بودم .

سبز باشید و پایدار همراه با لحظه های شاد و خواستنی .

دوستون دارم و دوستش می دارم این روزها را ...

                                                                راضیه      ۱۰/۴/ ۸۷

 [  Link  ]   دوشنبه 1387/04/10 | راضیه | 

شاید شروعی نو ... شاید نو شدنی تازه...

 [  Link  ]   یکشنبه 1387/03/26 | راضیه | 

روزمرگی های من و تو ...

انجام اعمالی از روی عادت و گاه نفهمیدن هیچ کدام از آن اعمال... هیچ کدام از آن کلمات و الفاظ .

گاه یک نگاه ...

و شاید بازگشت .

تلخ یا شیرین ...

نمی دانم . . . (؟)

تلخی اش از برای من... و... شیرینی اش از برای تو  .

پ ن : ( می دونم که نرگس دوست داری ) ۴/۳/ ۸۷  به خاطر بودنت به خاطر خوب بودنت .

پ ن :و (پ) عزیزم هیچ گاه فاصله ها حریف خاطره ها نیستند ... هیچ گاه .

 

 [  Link  ]   یکشنبه 1387/03/12 | راضیه | 

در عینی که می خواهیم نباشیم می خواهیم باشیم .

خدا را گم کرده ایم !!!

به دنبال نشانه های حقیقت ...

آنگاه که خود را در آن صفحه ی سفید لکه ای سیاه بیش نمی دانیم .

آنگاه که دیگر آن صفحه ی سفید خود ماییم .

آنگاه که دیگرخود را خدا می نامیم...

فرار از چیست ؟

حقیقت در چیست ؟

چیست ؟؟؟؟؟؟؟

به دنبال کدام حقیقت راستینیم  !!!!!!!

                           . . .

پ.ن: تقدیم به تمام رنگهای کودکی .

پ.ن: آقای نظارت عزیز بلاخره بومک نوشت .

 

 [  Link  ]   یکشنبه 1387/02/08 | راضیه | 

Search Engine Optimization

copyright 2006-2007 Benyamin All rights reseved ©